سپاه عمر بن سعد رسما سپاه امام را محاصره کردند و آب را بر ایشان
بستند. عمر سعد عمرو بن حجاج و پانصد سرباز را مامور کرد تا مانع از آب
برداشتن امام و یاران ایشان شود. اما حضرت عباس علیه السلام چند بار با
شجاعت تمام به سمت فرات رفتند و آب آوردند.در این روز مردی به نام
"عبداللّه بن حصین ازدی" ـ که از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای
حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای
از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی! امام علیهالسلام فرمودند:
خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. حمید بن
مسلم میگوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی
که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه
بن حصین آنقدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و
باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد. چنین بود تا به
هلاکت رسید.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۱ ساعت 17:3 توسط akhondi